این روز ها در هر کتاب فروشی شاهد چندین و چند کتاب انگیزشی و موفقیت هستیم، به همین دلیل یافتن کتابی که حرفی تازه داشته باشد، کار راحتی نیست. کتاب اسب سیاه را می توان اثری خاص در این زمینه دانست که به سراغ مسیر های شخصی و غیرمعمول برای موفقیت می رود. در این کتاب شاهد مانور نویسنده بر اصالت فردی و رضایت درونی هستیم. به طوری که مخاطب با خواندن کتاب اسب سیاه، به سراغ بازنگری در زندگی می رود. به طوری که مخاطب به این نتیجه می رسد که برای رسیدن به موفقیت نباید به سراغ مسیر های معمول رفت. اگر شما نیز به دنبال اثری متفاوت در زمینه موفقیت هستید، توصیه می کنیم حتما خلاصه و نقد کتاب اسب سیاه را مطالعه کنید.

معرفی کتاب اسب سیاه
به نقل از پایگاه خبری دخالت کتاب اسب سیاه اثری نوشته تاد رز و اگی اگاس می باشد که در سال ۲۰۱۸ تالیف شده است. در این کتاب نویسنده به سراغ زندگی افرادی می رود که راه خودشان را برای موفقیت ساخته اند و توجهی به مسیر های از پیش تعریف شده موفقیت نداشته اند. از نظر نویسندگان کتاب، پیروی از اهداف و انگیزه های شخصی و جستن رضایت درونی می تواند نتیجه ای باارزش چون موفقیتی پایدار داشته باشد.
اسب سیاه اصطلاحی است که در قرن ۱۹ به زبان انگلیسی راه پیدا کرد. به طوری که از اسب سیاه به عنوان فرد یا نمادی یاد می شود که دور از انتظار عوام، موفقیت های بزرگ کسب می کند. به بیان بهتر، اسب سیاه را می توان فردی تلقی کرد که در نگاه اول ندیدگرفته می شود، اما مسیر خود را طی می کند و به موفقیت می رسد. این افراد معمولا خیلی درمعرض دید نیستند، اما دستاوردی اصیل و پایدار درانتظار آنهاست.
خلاصه کتاب اسب سیاه
این کتاب مشتمل بر هفت فصل می باشد که پنج مورد ابتدایی آن ها مربوط به شرح قوانین اسب سیاه شدن، هستند. در قسمت میانه فصول ۵ و ۶ بخشی به عنوان میان پرده را می بینیم که نبرد ذهنی را بین تفکر عادی و تفکر اسب سیاه را تحلیل می کند. در فصل پایانی هم خودفریبی به خوبی نقد شده و عهدنامه ای کامل برای کامیابی فردی ارائه می گردد. به طور خلاصه، فصول کتاب اسب سیاه و مطالب آن ها را در لیست زیر آورده ایم:
فصل نخست : عهدنامه استانداردسازی
این فصل به عنوان “عهدنامه استانداردسازی” نوشته شده است. استانداردسازی مفهومی بود که در قرن ۲۰ در صنایع مختلف شکل گرفت و رفته رفته به روابط انسانی نفوذ کرد. طبق ادعای نویسنده، اسب های سیاه زیربار مسیر های از پیش تعیین شده یا همان استانداردسازی های رایج نمی روند.
فصل دوّم : خرده انگیزه هایتان را بشناسید
فصل دوّم که به عنوان “خرده انگیزه هایتان را بشناسید” مطرح شده است، از قسمت های جالب این کتاب است. در این فصل نویسنده از خواننده می خواهد که اموری که او را به هیجان می آورد، شناسایی کند. اسب سیاه فردی است که با شناخت انگیزه های کوچک خود، مسیر شغلی و … خود را طراحی می کند.
فصل سوّم : انتخاب هایت خود را بشناس
نظام های استاندارد به گونه ای هستند که در آن ها گزینه ها از بیرون تحمیل می شوند. اما اسب سیاه با ساختن خودجوش انتخاب هایش، مسیر هایی که اجازه ابراز انگیزه شخصی می دهند را پیدا می کند.
فصل چهارم : استراتژی های خود را بشناسید
برای موفقیت نمی توان یک استراتژی واحد تعیین کرد. افرادی که طرزفکر اسب سیاه را دارند، استراتژی خاص خود را طراحی می کنند. لازمه این امر تصمیم گیری هوشمندانه درباره روش مناسب است.
فصل پنجم : بی توجهی به مقصد
نظام های استاندارد به گونه ای هستند که در آن ها هدف افراد مشخص است. به طوری که هر فردی دنبال موفقیت هایی چون جایگاه شغلی بالا، مدرک های تحصیلی حرفه ای و … می باشد. اما اسب سیاه، انتهای راه را تنها یک توهم تلقی می کند. اسب سیاه تنها به سراغ قدم بعدی می رود و راه و هدفی مشخص را دارا نیست.
میان پرده : نبرد برای توانمندی
نویسندگان این بخش طرز فکر اسب های سیاه را با طرزفکر های استاندارد مقایسه می کنند. این بخش را می توان یک خلاصه نویسی از قسمت های نخست تا پنجم کتاب دانست.
فصل ششم : گول زدن چشم، خیانت به روح
نویسندگان در این فصل از کتاب اسب سیاه به سراغ نقد خودفریبی می روند. افراد به دلایل مختلفی درون خود را ندید می گیرند که از مهم ترین آن ها می توان به ترس از شکست یا نیاز به امنیت مالی و یا روانی اشاره کرد. اما نمونه های حقیقی اسب سیاه، اینگونه نیستند! چنین افرادی، رضایت درونی خویش را انتخاب کرده و مسیر های متفاوتی را طی کرده اند.
فصل هفتم : عهدنامه اسب سیاه
در آخرین فصل این کتاب نویسندگان ادعا می کنند که کامیابی تنها یک هدف فردی نیست، بلکه وظیفه ای مدنی واجتماعی است. آن ها تاکید می کنند که کامیابی فراتر از دستاورد های شخصی باید تلقی شود.
نقد کتاب اسب سیاه
مطالعه این کتاب ما را به این نتیجه می رساند که نویسندگان کتاب تلاش کرده اند که اثری فراتر از کتاب های معمولی در زمینه انگیزشی خلق کنند. از نقاط قوت این کتاب می توان به برخورداری از ساختار روشن و واضح اشاره کرد. طوری که مسیر برای تبدیل شدن به اسب سیاه، برای خوانندگان روشن است. همچنین مسیر هایی که دیگر برای رسیدن به موفقیت پاسخگو نیستند هم زیرسوال می روند. اما نمی توان کتاب اسب سیاه را خالی از عیب دانست. شاید یکی از این عیوب، استفاده از مثال هایی باشد که برای عده ای خسته کننده می باشد. همچنین به اسب های سیاه موفق و شکسته خورده به یک اندازه پرداخته نشده است.







